بلاگ

عمر خيام نيشابوری

عمر خیام نیشابوری

حکیم عمر خیام نیشابوری، متولد ۲۹ اردیبهشت ۴۲۷ هجری شمسی  (18 می ۱۰۴۸ میلادی) در نیشابور، متوفی ۱۳ آذر ماه ۵۱۰ هجری شمسی (۴ دسامبر ۱۱۳۱ میلادی). خیام را به عنوان یک شاعر، ستاره شناس، و ریاضی دان مشهور می شناسند؛ ولی شهرت بیشتر او برای رباعـیاتش می باشد.
نام خیام (خیمه دوز) ممکن است که از شغل و حرفه پدرش مشتق شده باشد. خیام تحصیلات خود را در عـلوم و فلسفه در نیشابور و بلخ به خوبی گذرانید و به سمرقند رفت؛ جایی که رساله مهم خودش را در رابطه با جبر کامل کرد. نام او چنان پرآوازه شد که سلطان سلجوقی، ملکشاه، از او درخواست کرد که جای ستاره شناس او را گرفته و نظارت ضروری را در رابطه با بازسازی سالنامه بیان کند. او همچنین ماموریت یافت که رصد خانه ای در شهر اصفهان بنا کند و با دیگر ستاره شناسان همکاری نماید.
امروزه صدها رباعی را به او نـسبت می دهند؛ که بسیاری از آن ها جعـلی و ساختگی است؛ اما هفتاد و دو رباعی از رباعـیات به طور قطع درست و معتبر هستند، که در کتاب شعر شراب نیشابور به قلم خود خیام است.

آرامگاه این شاعر بزرگ و ریاضی دان مشهور ایرانی، در باغـی در نـیشابور بنا شده است. این آرامگاه در سال ۱۳۴۱ هجری شمسی برابر با ۱۹۶۲ میلادی ساخته شد.

ابوالفتح عمر ابن ابراهیم خیام یا خیامی نیشابوری مشهور به حکیم عمر خیام، فیلسوف، ریاضی دان، ستاره شناس و شاعر قرن پنجم هجری قمری/ قرن دوازدهم میلادی است. شهرت او گرچه بیشتر به شاعری است اما در واقع خیام فیلسوف و ریاضی دانی بود که به آثار ابوعلی سینا پرداخت و یکی از خطبه های معروف او را در باب یکتایی خداوند به فارسی ترجمه کرد. اولین اشاره ای که به شعر خیام شده، صدسال پس از مرگ اوست.

نوشته اند، که خیام را به تدریس و نوشتن کتاب رغبت چندانی نبود. شاید به دلیل آنکه شاگردان هوشمند برگزیده ای پیرامون خود نمی یافت و چه بسا از آن جهت که اوضاع روزگار خود را، که مقارن حکومت سلجوقیان و مخالفت شدید با فلسفه و زمان رونق بازار بحث ها و جدل های فقیهان و ظاهربینان بود، شایسته ابراز اندیشه های آزاد و بلند نمی دید. با این همه، از او نوشته های بسیار برجای مانده که در قرون وسطی به لاتین ترجمه شد و مورد توجه اروپائیان قرار گرفت. رساله وی در جبر و مقابله و رساله ای دیگر، که در آن به طرح و پاسخگویی به مشکلات هندسه اقلیدس پرداخته، از جمله مشهورترین آثار ریاضی اوست.

 خیام منجم بود و تقویم امروز ایرانی، حاصل محاسباتی است که او و عده ای از دانشمندانی دیگر، در زمان جلال الدین ملک شاه سلجوقی انجام دادند و به نام وی تقویم جلالی خوانده می شود. خیام در باب چگونگی محاسبات نجومی خود رساله ای نیز نوشته است. وی علاوه بر ریاضی و نجوم، متبحر در فلسفه، تاریخ جهان، زبان شناسی و فقه نیز بود. علوم و فلسفه یونان را تدریس می کرد و دانشجویان را به ورزش جسمانی و پرورش نفس تشویق می کرد. از همین رو، بسیاری از صوفیان و عارفان زمان او را به خود نزدیک می یافته اند.

خیام سفرهای طولانی به سمرقند و بلخ و هرات و اصفهان کرد و همه جا با روشنی تمام در باب حیرت و سرگشتگی فلسفی خویش سخن می گفت و معتقدات دینی را مورد تردید قرار می داد. رساله ای در کیفیت معراج، رساله دیگر درباره علوم طبیعی و کتاب های بسیار به زبان های فارسی و عربی حاصل زندگی نسبتا طولانی اوست.

از آثار معروف فارسی منسوب به عمر خیام، رساله نوروز نامه است که با نثری ساده و شیوا، پیدایی نوروز و آداب برگزاری آن را در دربار ساسانیان بازگو نموده. او در این رساله با شیفتگی تمام درباره آیین جهانداری شاهنشاهان کهن ایرانی و پیشه ها و دانش هایی که مورد توجه آنان بوده سخن رانده و تنی چند از شاهان داستانی و تاریخی ایران را شناسانده است.

شعر خیام، در قالب رباعی، شعری کوتاه، ساده و بدون هنرنمایی های فضل فروشانه و در عین حال حاوی معانی عمیق فلسفی و حاصل اندیشه آگاهانه متفکری بزرگ در مقابل اسرار عظیم آفرینش است. تعداد واقعی رباعیات خیام را حدود هفتاد دانسته اند، حال آن که بیش از چند هزار رباعی به او نسبت داده می شود. در دنیای ادب و هنر بیرون از مرزها، خاصه در جهان انگلیسی زبان، خیام معروف ترین شاعر ایرانی است که شهرتش از محافل علمی و ادبی بسیار فراتر رفته است. این شهرت مرهون ترجمه رباعیات او به وسیله ادوارد فیتز جرالد شاعر انگلیسی است. اوست، که در قرن نوزدهم میلادی، افکار بزرگ فیلسوف و شاعر را به جهانیان شناساند و موجب توجه همگان به این اعجوبه علم و هنر گردید. از خیام است:

ابوحفض یا ابوالفتح الدین عمر بن ابراهیم نیشابوری مشهور به خیام از برجسته ترین حکما و ریاضی دانان جهان در سال ۳۲۹ ه.ق در نیشابور به دنیا آمد. وی همچنین شاعر معروف ایرانی در قرنهای پنج و شش است. خیام در نیشابور به دنیا آمد. بعدها به دلیل آنکه پدرش خیمه دوز بود به خیام معروف شد. کمتر می نوشت و شاگرد می پذیرفت، وی برای کسب دانش به خراسان و عراق نیز سفر کرد. به واسطه تبحر و دانش عظیمی که در ریاضیات و نجوم داشت از سوی ملکشاه سلجوقی فراخوانده شد، ملکشاه به او احترام می گذاشت و خیام نزد او قرب و منزلت ویژه ای داشت. او بنا به خواست ملکشاه در ساخت رصدخانه ملکشاهی و اصلاح تقویم با سایر دانشمندان همکاری داشت. حاصل کارش در این زمینه تقویم جلالی آن است که هنوز اعتبار و رواج دارد و تقویم او از تقویم گریگور یابی دقیق تر است.

در حدود دوازده اثر از خیام در علم و فلسفه به جای مانده است، اما همین آثار اندک، وی را در سراسر جهان به شهرت رسانده است. از مهمترین آنها کتاب جبر اوست که بهترین اثر در نوع خود در ریاضیات است. از دیگر آثار او می توان به رساله فی شرح ما اشکال من مصادرات اقلیدس، رساله فی ابراهین علی المسائل الجبر و المقابله (جبر خیام)، میزان الحکم رساله الکون و التکلیف، الجواب عم ثلاث مسائل اضیاء العقلی، رساله فی الوجود، رساله فی کلیه الوجود، نوروزنامه و کتاب الزیج المکشاهی  که به رومی نیز ترجمه شده است.

اشعار خیام بیشتر به زبان پارسی و تازی هستند مضمون عمده رباعیات خیام شک و حیرت، توجه به مرگ و فنا و تذکر در مورد مغتنم شمردن عمر آدمی است.

خیام در سال ۵۱۷ ه.ق چشم از جهان فرو بست. وی را در زادگاهش نیشابور به خاک سپردند. آرامگاه این شاعـر بزرگ و ریاضی دان مشهور ایرانی، حکیم عمر خیام در باغـی در نـیشابور است. 

موزه خیام

در ۲۸ اردیبهست ماه  1379 به مناسبت برگزاری کنگره جهانی خیام و با عنایت به شأن و مرتبه علمی حکیم عمر خیام و آثار ارزشمند باقی مانده از وی به ویژه در رابطه با دانش ستاره شناسی، تقویم، ریاضیات و اشارات مکرر خیام به خاک، کوزه و کوزه گری و اهمیت سفال نیشابور و نیز فقدان موزه ای در استان که به نوعی معرف مراتب علمی و بیانگر ویژگیهای دوران حکیم عمر خیام باشد، موجب شد که سازمان میراث فرهنگی اقدام به تأسیس موزه خیام در کنار آرامگاه خیام نماید.

خیام (۴۳۰-۵۱۷ ه./۱۰۳۸-۱۱۲۳ م)


ابوالفتح عمرابن ابراهیم خیام یا خیامی نیشابوری مشهور به حکیم عمر خیام، فیلسوف، ریاضی دان، ستاره شناس و شاعر قرن پنجم هجری قمری/ قرن دوازدهم میلادی است. شهرت او گرچه بیشتر به شاعری است اما در واقع خیام فیلسوف و ریاضی دانی بود که به آثار ابوعلی سینا پرداخت و یکی از خطبه های معروف او را در باب یکتایی خداوند به فارسی ترجمه کرد. اولین اشاره ای که به شعر خیام شده، صدسال پس از مرگ اوست.

نوشته اند، که خیام را به تدریس و نوشتن کتاب رغبت چندانی نبود. شاید به دلیل آنکه شاگردان هوشمند برگزیده ای پیرامون خود نمی یافت و چه بسا از آن جهت که اوضاع روزگار خود را، که مقارن حکومت سلجوقیان و مخالفت شدید با فلسفه و زمان رونق بازار بحث ها و جدل های فقیهان و ظاهربینان بود، شایسته ابراز اندیشه های آزاد و بلند نمی دید. با این همه، از او نوشته های بسیار برجای مانده که در قرون وسطی به لاتین ترجمه شد و مورد توجه اروپائیان قرار گرفت. رساله وی در جبر و مقابله و رساله ای دیگر، که در آن به طرح و پاسخگویی به مشکلات هندسه اقلیدس پرداخته، از جمله مشهورترین آثار ریاضی اوست.

خیام منجم بود و تقویم امروز ایرانی، حاصل محاسباتی است که او و عده ای از دانشمندانی دیگر، در زمان جلال الدین ملک شاه سلجوقی انجام دادند و به نام وی تقویم جلالی خوانده می شود. خیام در باب چگونگی محاسبات نجومی خود رساله ای نیز نوشته است. وی علاوه بر ریاضی و نجوم، متبحر در فلسفه، تاریخ جهان، زبان شناسی و فقه نیز بود. علوم و فلسفه یونان را تدریس می کرد و دانشجویان را به ورزش جسمانی و پرورش نفس تشویق می کرد. از همین رو، بسیاری از صوفیان و عارفان زمان او را به خود نزدیک می یافته اند. در مقابل اکثر فقها و علمای دین با او مخالف بودند و گاه نیز حکم به تکفیر او دادند، هرچند که تکفیر کنندگان هنوز شعر او را ندیده بودند. خیام معتقدات دینی را با بینش خاص خود که مبتنی بر دقایق فلسفی بود بررسی می کرد، شک درباره وجود خدا و جهان دیگر و بقای روح و قیامت، در ذهن خیام او را از یقین مذهبی باز می داشت.

خیام سفرهای طولانی به سمرقند و بلخ و هرات و اصفهان کرد و همه جا با روشنی تمام درباب حیرت و سرگشتگی فلسفی خویش سخن می گفت و معتقدات دینی را مورد تردید قرار می داد. رساله ای در کیفیت معراج، رساله دیگر درباره علوم طبیعی و کتاب های بسیار به زبان های فارسی و عربی حاصل زندگی نسبتا طولانی اوست.
از آثار معروف فارسی منسوب به عمر خیام، رساله نوروز نامه است که با نثری ساده و شیوا، پیدایی نوروز و آداب برگزاری آن را در دربار ساسانیان بازگو نموده. او در این رساله با شیفتگی تمام درباره آیین جهانداری شاهنشاهان کهن ایرانی و پیشه ها و دانش هایی که مورد توجه آنان بوده سخن رانده و تنی چند از شاهان داستانی و تاریخی ایران را شناسانده است.

شعر خیام، در قالب رباعی، شعری کوتاه، ساده و بدون هنرنمایی های فضل فروشانه و در عین حال حاوی معانی عمیق فلسفی و حاصل اندیشه آگاهانه متفکری بزرگ در مقابل اسرارعظیم آفرینش است. تعداد واقعی رباعیات خیام را حدود هفتاد دانسته اند، حال آن که بیش از چند هزار رباعی به او نسبت داده می شود. حدس زده اند که بسیاری از عارفان و دیگر شاعران که جرات اعتراض به سخت گیری های مذهبی نداشته اند، با نسبت دادن اشعار خود به خیام راه گریزی جسته اند. در دنیای ادب و هنر بیرون از مرزهای ایران، خاصه در جهان انگلیسی زبان، خیام معروف ترین شاعر ایرانی است که شهرتش از محافل علمی و ادبی بسیار فراتر رفته است. این شهرت مرهون ترجمه رباعیات او به وسیله ادوارد فیتز جرالد شاعر انگلیسی است. اوست، که در قرن نوزدهم میلادی، افکار بزرگ فیلسوف و شاعر ایرانی را به جهانیان شناساند و موجب توجه همگان به این اعجوبه علم و هنر گردید.

رباعیات؛ اثری از عمر خیام نیشابوری

(۱)         
برخیز بتا بیا ز بهر دل ما

حل کن به جمال خویشتن مشکل ما

یک کوزه شراب تا به هم نوش کنیم

زان پیش که کوزه ها کنند از گل ما

(۲)
آمد سحری ندا ز می خانه ی ما

کای رند خراباتی دیوانه ی ما

برخیز که پر کنیم پیمانه ز می

زان پیش که پر کنند پیمانه ی ما

(۳)
چون عهده نمی شود کسی فردا را

حالی خوش دار این دل پر سودا را

می نوش به ماه تاب ای ماه که ماه

بسیار بتابد و نیابد ما را

 (4)
چون در گذرم به باده شویید مرا

تلقین ز شراب ناب گویید مرا

خواهید به روز حشر یابید مرا

از خاک در میکده جویید مرا

(۵)
قرآن که مهین کلام خوانند آن را

که گاه نه بر دوام خوانند آن را

بر گرد پیاله آیتی هست مقیم

کاندر همه جا مدام خوانند آن را

(۶)
گر می نخوری طعنه مزن مستان را

بنیاد مکن تو حیله و دستان را

تو غره بدان مشو که می می نخوری

صد لقمه خوری که می غلام است آن را

(۷)
هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا

چون لاله رخ و چون سرو بالاست مرا

معلوم نشد که در طرب خانه خاک

نقاش ازل بهر چه آراست مرا

(۸)
ماییم و می و مطرب و این کنج خراب

جان و دل و جام جامه پر درد شراب

فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب

آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب

(۹)
چندان بخورم شراب کاین بوی شراب

آید ز تراب چون شرم زیر تراب

تا بر سر خاک من رسد مخموری

از بوی شراب من شود مست و خراب

(۱۰)

آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و رو به آرام گرفت
بهرام که گور می گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

(۱۱)
ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
بی باده گل رنگ نمی باید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ما است
تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست

(۱۲)
اکنون که گل سعادتت پربار است
دست تو ز جام می چرا بی کار است
می خور که زمانه دشمنی غدار است
دریافتن روز چنین دشوار است

(۱۳)
امروز تو را دسترس فردا نیست
و اندیشه فردات بجز سودا نیست
ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست
کاین باقی عمر را بها پیدا نیست

(۱۴)
ای آمده از عالم روحانی تفت
حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت
می خور چو ندانی از کجا آمده ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

(۱۵)
ای چرخ فلک خرابی از کینه ی تو است
بیدادگری شیوه ی دیرینه ی تو است
ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه ی تو است

(۱۶)
ای دل چو زمانه می کند غمناکت
ناگه برود ز تن روان پاکت
بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند
زان پیش که سبزه بر دمد از خاکت

(۱۷)
این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
کس نیست که این گوهر تحقیق بسفت
هر کس سخنی از سر سودا گفتند
زان روی که هست کس نمی داند گفت

(۱۸)
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
در بند سر زلف نگاری بوده است
این دسته که بر گردن او می بینی
دستی است که بر گردن یاری بوده است

(۱۹)
این کوزه که آبخواره مزدوری است
از دیده شاهی است و دل دستوری است
هر کاسه می که بر کف مخموری است
از عارض مستی و لب ستورس است

(۲۰)
می در کف من نه دلم در تاب است
وین عمر گریزپای چون سیماب است
دریاب که آتش جوانی آب است
خوش دار که بیداری دولت خواب است

(۲۱)
این کهنه رباط را که عالم نام است
و آرامگه ابلق صبح و شام است
بزمی است که وامانده ی صد جمشید است
قصری است که تکیه گاه صد بهرام است

(۲۲)
این یک دو سه روزه نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت
هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت
روزی که نیامده است و روزی که گذشت

(۲۳)
بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن روی دل افروز خوش است
از دی که گذشت هر چه کویی خوش نیست
خوش باش و ز ذی مکو که امروز خوش است

(۲۴)
پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
گردنده فلک نیز به کاری بوده است
هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین
آن مردمک چشم نگاری بوده است

(۲۵)
با باده نشین کهملک محمود این است
وز چنگ شنو که لحن داوود این است
از آمده و رفته دگر یاد مکن
حالی خوش باش زان که مقصود این است

(۲۶)
تا چند زنم به روی دریاها خشت
بیزار شدم ز بت پرستان کنشت
خیام که گفت دوزخی خواهد بود
که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت

(۲۷)
ترکیب پیاله ای که درهم پیوست
بشکستن آن روا نمی دارد مست
چندین سر و پای نازنین از سر دست
بر مهر که پیوست و کین که شکست

(۲۸)
ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
رو شا بزی اگر چه بر تو ستمی است
با اهل خرد باش که اصل تن تو
گردی و نسیمی و غباری و دمی است

(۲۹)
چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
برخیز و به جام باده کن عزم درست
کاین سبزه که امروز تماشاگه تو است
فردا همه از خاک تو برخواهد رست

0

داستانک و دلنوشته

قلب یا سنگ
نمی‌دانم در سینه‌ام قلب می‌تپد یا سنگ. دیگر برای من سرزمین رویایی وجود ندارد. حالا هر چه هست من هستم و گناهانم. ولی نه، نباید به اینجا فکر بکنم. عذاب وجدان گلویم را گرفته. برای خلاصی از آن به خود دلداری می‌دهم و می‌گویم: خوب هر کسی در این دنیا دچار اشبتاه یا گناه می‌شود، منم یکی از اونا اما نه، گناه من با دیگران فرق دارد همانطور که خودم با آنها فرق دارم. احساس می‌کنم در این دنیا نیستم. جایی زندگی می‌کنم که هیچ کس نیست. اصلاً کسی از چنین جایی با خبر نیست. در این جا من هستم و من. دوباره آن افکار پلید به ذهنم می‌آیند. نه من این کار را نمی‌کنم. من به خودم قول دادم که دیگر این کار را نکنم. افکارم پوچ می‌شوند. مثل گردویی که به ظاهر پر مغز به نظر می‌رسد اما درونش پوچ و خراب است. دیگر فکر و ذهنی ندارم تا خوب و بد را تشخیص دهم و خودم را از این مخمصه رها کنم. روبه‌رویم را نگاه می‌کنم آن موجود وحشی و سرکش را می‌بینم.
شیطان آری شیطان را. لبخند سردی می‌زند طوری که مو به تن آدم راست می‌شود. به چهره زشت و هوس انگیزش نگاه می‌کنم. با من حرف می‌زند. صدایش را نمی‌شنوم ولی می‌دانم چه می‌گوید. سعی می‌کنم به حرفهایش فکر نکنم. احساس بدی پیدا می‌کنم. خوب که به چهره‌اش نگاه می‌کنم آشنا به نظرم می‌رسد. آیا او را جایی دیده‌ام؟ رنگ و رویم می‌پرد و ضربان قلبم به شماره می‌افتد. ولی نه این امکان ندارد. یعنی او من هستم؟ نه، او هیچ شباهتی به من ندارد. او در سینه‌اش به جای قلب سنگ دارد ولی من … . نه من نمی‌توانم او باشم. من پاک هستم. پر از احساسات ناب انسانی. ولی این کسی که در آینه است با من فرق دارد، اصلاً با تمام انسانها متفاوت است. انگار که او جزء این سرزمین نیست. این طوری نمی‌شود باید او را فراموش کنم و از یاد ببرم. دستم را روی آینه می‌گذارم تا چهره‌اش را نبینم، ولی او از دستانم رد می‌شود. چشمانم را می‌بندم ولی او از راه گوشهایم وارد ذهنم می‌شود و مثل خوره به جان افکارم می‌افتد. با دستانم، گوشهایم را فشار می‌دهم تا جلوی ورودش به ذهنم را بگیرم. نه این طوری نمی‌توان فراموشش کرد.
فقط یک راه وجود دارد، یعنی این تنها راهی است که به ذهنم می‌رسد. باید او را بکشم. او می‌خواهد فریبم دهد ولی دیگر فریبش را نمی‌خورم. آری! تنها راهی که می‌توان از دست ا و خلاص شد همین است. ولی آخر چطور؟ من که جرأت این کار را ندارم؟ باید ترس را کنار بگذارم. دیگر وقتی برای ترسیدن و جا زدن نمانده. اگر حالا این کار را نکنم برای همیشه پشیمان می‌شوم. نفس عمیقی می‌کشم، مشتم را گره می‌کنم و با تمام قدرتم مشت محکمی به آینه می‌زنم و آن را در هم می‌شکنم. ولی او صد تا می‌شود، هزار تا و ده هزار تا. نه باید او را برای همیشه از صحنه این روزگار پاک کنم تا سیاه تر از این نشود. تیغی را که جلوی آینه بود برمی‌دارم. برق تیزی تیغ چشمم را تنگ می‌کند. برای آخرین بار به چشمهای آتشین و قرمزش خیره می‌شوم. هیچ حسی در آنها دیده نمی‌شود. شاید او خودش هم همین پایان را می‌خواهد. به رگهای نازکش نگاه میکنم، انگار که هیچ خونی در آنها جاری نبوده و نیست. شاید از اول هم مرده به دنیا آمده بود. دستهایش رنگ گچ است. مشتهایش را فشار می‌دهم و به چشمانش نگاه می‌کنم و باز هم حسی در آنها نمی‌بینم. شک دارم که این کار درستی است یا نه. ولی نه دیگر وقت شک کردن نیست. باید از او انتقام گرفت. او برای من راه بازگشتی باقی نگذاشته و تمام پل‌هایی را که با امید ساخته بودم در هم شکسته. پس باید او را کشت. چشمانم را می‌بندم و تیغ را با فشار روی رگهای نازکش می‌کشم. احساس خوبی پیدا می‌کنم و شروع به خندیدن می‌کنم. آنقدر بلند که فقط او صدایم را می‌شنود. چشمهایم را باز می‌کنم و به رنگ پریده دستانش نگاه می‌کنم. خون سردی از آنها بیرون می‌آید. ولی او که در رگهایش خون نداشت. شاید رگهایش آنقدر بی‌رنگ بود که قرمزی خون زیر آن‌ها پیدا نبود. با بی‌حسی سرم را بالا می‌آورم و به آینه نگاه می‌کنم. چشمانم تار شده است. فشار زیادی به خودم می‌آورم تا چهره داخل آینه را تشخیص دهم. می‌خواستم قبل از مرگ به چشمهای آتشینش نگاه کنم. اما این بار چیز دیگری را دیدم. خودم و چشمهای بی‌حس خودم. نفس راحتی کشیدم. حالا دیگر می‌توان او را از یاد برد. برای همیشه.

برنده یا بازنده
شرط‌بندی با زندگی!‌ نمی‌دانم درست است یا نه. ولی خوب مطمئناً یک ریسک خطرناک است که اگر تو بازنده آن باشی نمی‌توانی آن را رد کنی. ولی اگر او بازنده زندگی باشد چه؟ آیا او می‌تواند این باخت را قبول نکند؟ آری. او می‌تواند حتی اگر در عمل تو برنده باشی. او زندگی است، قوی و شکست ناپذیر. او می‌تواند تو را بازی دهد و یا به بالاترین نقطه برساند و بعد از آن بالا تو را به زمین بزند. طوری که دیگر نتوانی این سقوط را رد طول عمرت فراموش کنی. من این سقوط را در عین برنده بودن حس کردم. آری، یک برنده بازنده! من با زندگی شرط‌بندی کردم در صورتی که می‌دانستم که این کار یک ریسک است. ولی این خطر را بخاطر یک عشق که آن را باور داشتم و می‌دانستم که ارزش این کار را دارد انجام دادم. من با زندگی شرط‌بندی کردم بر سر یک عشق. مطمئن بودم که برنده خواهم شد. او قول داده بود که به من خیانت نکند. اگر شکست خورد بپذیرد. او با خنده‌ای سرد و مرموزانه قبول کرد. ولی … بعد از این قول و قرارها مهره‌ها را چیدیم. مهره‌های من سفید بود و مهره‌های او سیاه. در چند حرکت اول بازی کاملاً در دست من بود. وزیرش در چنگ من بود و می‌توانستم با یک حرکت ماتش کنم ولی بد آوردم و شاهم در چنگ او اسیر شد. او خیلی تیز و باهوش بود باید حساسیت و دقت بیشتری به خرج می‌دادم. تمام این شرط‌بندی‌ها فقط بخاطر او بود… او در این بازی نقش یک شاه را بازی می‌کرد. او شاه شطرنج زندگی من بود. پس تا آنجایی که توانستم مقاومت کردم و بالاخره توانستم در آخرین لحظات او را شکست دهم. خیلی خوشحال بودم. توانسته بودم از زندگی شکست‌ناپذیر ببرم. در بالاترین نقطه، در اوج بودم. می‌چرخیدم و می‌خندیدم. زندگی با یک خنده تلخ و موزیانه به من نگاه می‌کردم. برای اینکه حرفی زده باشم، گفتم: طعم شکست همیشه تلخ نیست. این را از ته قلبم به او گفتم ولی او لبخند تلخی به من زد و گفت: طعم پیروزی هم همیشه شیرین نیست. در چشمان تند و تیزش آتش کینه را دیدم. شنیده بودم که زندگی به آدم وفا نمی‌کند. او نتوانسته بود این شکست را بپذیرد. بالاخره او کار خودش را کرد و زیر همه قولهایی که داده بود، زد. شاهم را از من گرفت و مرا از اوج به قبر کشاند. به سیاه‌ترین نقطه زندگی، به سیاه چال زندگی. او شاید توانسته بود با شکستن قول و قرارش مرا برای همیشه در زندان خود محکوم به حبس ابد کند ولی در عمل این من بودم که برنده بودم و او یک بازنده بود. چون من می‌دانستم که طعم شکست همیشه تلخ نیست و من بزرگترین هدیه خداوند را داشتم، یعنی امید را، امید را، امید…

آغوش سرد دیوار
آغوشی سرد، آغوشی به سختی یک دیوار. آغوشی که گرمای عشق و محبت در آن جایی ندارد. آغوشی بدون عشق، آغوشی به سردی یک دیوار.
به او محبت ورزیدم در جواب اخم نثارم کرد، به او عشق دادم در جواب گوشه چشمی دیدم، به او صبر دادم در جواب سکوت تلخی را شنیدم. انگار که هیچ راهی برای نزدیکی من به او وجود ندارد. مثل آبی زلال و روان سعی کردم که به قلب سنگی اش نفوذ کنم ولی قلب او از سنگ هم سر سخت تر و نفوذناپذیرتر است. ولی با این حال عشق او را می‌خواهم. سالهاست که عشق او را می‌خواهم، ولی او حتی سعی هم نمی‌کند که ذره‌ای به من مهر بورزد. او حتی عشق سنگی اش را هم از من دریغ می‌کند. نمی‌دانم چرا ولی شاید لایق این عشق سنگی‌ام هم نیستم. من از او چیز زیادی نخواسته‌ام فقط کمی توجه، کمی مهر، می‌خواهم او بداند که من هستم و او را عاشقانه دوست دارم. او مرا از چشم و گوش خود پنهان می‌کند گویی که من فرشته مرگ او هستم نه فرشته عمر او. ولی با این حال سالهاست که در جواب عشقم صبر کرده‌ام و برای دریافت آن لجاجت و خواهش. عشقش برایم یک رویا شده، رویایی دور و دست نیافتنی، رویایی طلسم شده. رویایی که هر شب نرم و لطیف پا به خوابم می‌گذارد، روح و جسم را تسخیر می‌کند ولی وقتی دستان پر تمنایم را به طرفش دراز می‌کنم محو می‌شود انگار که اصلاً وجود نداشته حتی از یک رویا هم رویاتر است. چقدر سنگ دل است. همیشه مرا از خود می‌داند. انگار که تأمل و گفتگو از گنجینه واژگانش پاک شده است. آمالش به آرزوهای جنگجویان اسطوره‌ای می‌ماند. جنگجویانی که در سینه به جای قلب سنگ دارند، سنگی سخت، سنگی از جنس آذرین. ولی این قلب سنگی فقط برای من است و او فقط با من نامهربان است. دیگران به راحتی، بدون ذره‌ای تلاش و حتی بدون تحمل گوشه‌ای از این رنج خود را در دل او جا می‌کنند و عرصه را بر من تنگ‌تر. آه … چقدر سخت است وقتی خود را با دیگران در ترازوی قیاس قرار دهی و ببینی تو که او را بیشتر از دیگران دوست داری اصلاً برای او اهمیت و جایگاهی نداری. انگار که او را در برابر عشق من طلسم کرده‌اند. دلم برای دیدن آ‎غوش گرمی از او لک زده. نمی‌دانم چرا مرا از خود می‌راند؟ چون تا به حال حتی یکبار هم به من نگفته که: «دوستت ندارم» و این دو دلی بدی را در من شعله‌ور می‌کند، دودلی عشق و نفرت. کدام یک؟ شاید مرا دوست ندارد؟ پس چرا چیزی نمی‌گوید؟ می‌ترسم … می‌ترسم از اینکه خود باعث شدم آغوشی را که ممکن است او روزی به سوی من باز کند از دست دهم. پس باز هم صبر می‌کنم حتی اگر سالها به طول انجامد. ولی هنوز آغوش او مثل یک دیوار سرد است.
خداوندانه
زمان زیادی از آخرین باری که به خدا فکر کردم نمی‌گذرد ولی این بار می‌خواهم نه تنها به او فکر کنم بلکه می‌خواهم او را با تمام وجود خویش و قلبم احساس و درک کنم. می‌خواهم قلبم را تسخیر کند و جایی برای دیگران نگذارد، می‌خواهم عاشقش شوم تا معشوقه‌ی ابدیم باشد. خدایا قلبم را از شکاف و سیاهی ای که شیطان به من هدیه داده بیرون بکش و با دستت به قلبم روشنایی جاوید بده. قلبم تمام وجودم است پس از آن هر وقت تو را خواستم به جای دست دراز کردن به سوی آسمان بی‌کرانت به خودت رجوع می کنم و تو را همچون آسمانت بی‌کران می یابم. دیگر نمی‌خواهم از تو فرار کنم. از زمانی که به تو فکر می‌کنم فهمیده‌ام که تو اول و آخر دنیا هستی پس می‌خواهم این سفر را شروع کنم تا به تو برسم. می‌روم، نه می‌آیم تا دوباره آغاز کنم ولی با تو. می‌خواهم درخشش وجودت به چشمان تاریکم نور و روشنایی بخشد. تا دیروز گمان داشتم برای دیدنت باید بروم، باید بروم و از تمام آدمها فرار کنم، کنج عزلت گزینم و ریاضت کشم تا به تو برسم ولی حال این را می‌دانم که برای رسیدن به تو نباید فرار کرد، از آدمها، از خویش و … باید سفر کرد، سفری به درون خود، سفری به خویش. نیازی نیست برای دیدنت نخورم و نیاشامم تا از فشار گرسنگی «پوست بر استخوان چسبیده» شوم. تو خود آبی برای تشنگیم و غذایی برای روح خسته و وامانده‌ام، من مظهری از تو هستم. می‌خواهم در عین سختی راحت به تو برسم زیرا فهمیده‌ام بیش از همیشه به تو نیاز دارم، نیازی از ازل تا ابد و می‌خواهم دست دل از دنیا بشویم و با هر آنچه برای رسیدن به خودت به من دادی به تو برسم، به آرامشی که نسلها و نسلها به دنبالش بودند، در وجودشان بود ولی آن را نمی‌دیدند. می‌خواهم به تو برسم تا خود را فراموش کنم و به تو بیندیشم زیرا دیگر من تو هستم. همه‌ ما ذره‌ای از تو را در قلبمان داریم. دیگر برای کمک خواستن از تو دست به سوی آسمانت دراز نمی‌کنم، دست به سوی خویش دراز می‌کنم تا تو را زودتر بیابم.
اصلاً می‌خواهم جلوه‌ای از تو شوم … اما نمی‌دانم! آیا می‌توانم؟ .… .

0

ترجمه لغات

ارتباطات Communications
ترکیب کردن Combine
کار با کامپیوتر، محاسبه Computing
با سرعت بالا، سریع High-speed
حلقه های ارتباطی Communlcation links
حمل کردن Carry
داده ها، اطلاعات Data
صوت، صدا Sound
پخش ویدیویی، تصویر ویدیویی video
شامل شدن include
نه تنها … بلکه not only … but also …
کامپیوتر شخصی personal computer
فرم، نوع form
دستی handheld
وسیله، ابزار device
تعریف definition
مطمئنا، البته certainly
احتمالا probably
با وجود این however
تعریف کردن، معنا کردن define
قابل برنامه ریزی programmable
دستگاه machine
قبول کردن accept
پردازش کردن process
هدف purpose
سرعت بخشیدن به speed up
حل کردن مسائل problem solving
صرفه جویی کردن در save
نامیدن call
ارتباطات راه دور، مخابرات telecommunications
شامل … بودن consist of
الکترومغناطیسی electromagnetic
ارتباط برقرار کردن communicate
طی over
مسافت طولانی long distances
اخیراً recently
الحاق، اضافه addition
اتفاق افتادن happen
آن لاین، روی خط online
معنی دادن mean
وصل کردن connect
به وسیله ی by means of
شبکه network
دست یافتن به access
ذخیره کردن store
تعدادی a number of
خطوط lines
به عنوان as
به نظر رسیدن seem
وفق دادن، سازگار کردن adapt
برگرفته از، اقتباس از adapted from
چاپ edition
آدم احمق dummy
گرسنه hungry
ذهن mind
یکدیگر each other
توسعه دادن develop
ارتش army
بعدها later
تحقیق research
حمایت، پشتیبانی support
سازمان organization
اصطلاح term
شبکه جهانی، وب Web
به جای یکدیگر interchangeably
اگرچه although
واقعاً really
صحیح correct
شبکه جهانی وب the World Wide Web
در واقع، واقعا actually
خاص، ویژه special
ناحیه، منطقه area
شامل بودن include
گروه خبری newsgroup
اسامی طرف های مکاتبه malling list
گپ، صحبت chat
قرن century
بر اساس … قرار دادن base
ارتباط، حلقه، پیوند link
امکان پذیر کردن make possible
کاربران وب Web users
حرکت کردن travel
به سرعت quickly
خدمات رسان server
امکان دادن، اجازه دادن allow
صفحه page
گرافیک graphics
چند رسانه ای multimedia
در حالی که while
اصلی main
شبکه network
مرکب، مشترک combined
استفاده، کاربرد use
عالی، بزرگ great
چون، زیرا since
یک جا جمع کردن bring together
کیفیت quality
به طور همزمان at the same time
بهبود بخشیدن، بهتر شدن improve
بدترین worst
خصوصیت، ویژگی feature
پستی postal
پست، محموله ی پستی mail
شناخته شده known
حلزون snail
پست حلزونی snail mail
در اینترنت on the Net
طول کشیدن take (take, took, taken)
حداقل at least
رسیدن به get to
مقصد destination
پاکت نامه envelope
تمبر stamp
صندوق پست mailbox
پست  الکترونیکی e-mail
نوشتن، تشکیل دادن compose
رسیدن arrive
نیاز داشتن require
دستگاه فکس (دورنگار) fax machine
ضمیمه کردن attach
سند document
رساندن، منتقل کردن pass on
دیگر else
ناخوانا unreadable
ماندن stay
خوانا readable
مهم نیست، فرقی نمی کند no matter
دفعه time
فرستادن forward
عمومی public
بیشتر اوقات half the time
خواستن want
بیرون بردن take out
گمشده missing
تا by
قدیمی، تاریخ گذشته out of date
اکثر most
بیرون آمدن، منتشر شدن come out
یکبار در روز on ad day
تصمیم گرفتن decide
قادر به انجام کاری بودن get to do sth
نظر comment
به روز کردن update
پیوسته، به طور مداوم continously
متصل کردن join
تکه، قطعه piece
پیغام message
یادداشت، نامه کوتاه note
مهیا کردن، تهیه کردن provide
اساسی، بنیادی basic
پست الکترونیکی electronic mail
دستیابی، دسترسی access
فایل file
انتقال transfer
توانایی ability
وارد سیستم شدن log on
بحث، گفتگو discussion
خرید shopping
جستجو کردن search
کاتالوگ، فهرست catalog
کنفرانس ویدیویی video conferencing
آموزش از راه دور distance education
تبلیغ کردن، آگهی کردن advertise
اینترنت the Net
…. چطور است؟ What is … like?
طی ده سال In ten years
مسلم For sure
تک، تنها Single
قبلاً Already
توسعه دادن Develop
خصوصیت، ویژگی Feature
جزئیات Details
گرفتن take
در، برای هر per
مراقب بودن be careful
اعتیادآور addictive
پابه پای … آمدن keep up (with)
لذت بردن از enjoy
علاقمند (به) interested
بزرگ great
باعث شدن make
چنین such
معروف، مشهور famous
معرفی کردن introduce
نامیدن، نام بردن name
عکس photo
شریک، دوست partner
متولد شدن be born
یوگسلاوی Yogoslavia
ماه اوت August
آلبانیایی Albanian
مزرعه farm
در سن at the age of
کاتولیک، کلیسای کاتولیک رم Roman Catholic
مدرسه ابتدایی elementary school
وظیفه duty
فقرا the poor
تصمیم گرفتن decide
آموزش، تعلیم training
مبلغ مذهبی missionary
چند سال بعد a few years later
انتخاب choice
ملحق شدن به join
ایرلندی Irish
جامعه، جمعیت، اجتماع community
راهبه nun
ماموریت mission
کلکته calcutta
مسیحی christian
مذهب religion
قدیس، قدیسه saint (st.)
دبیرستان high school
رنج، درد suffering
فقر poverty
مشاهده کردن، دیدن observe
صومعه، دیر convent
تاثیر، نظر، عقیده improssion
تاثیر گذاشتن بر make an impression (on)
دریافت کردن receive
اجازه permission
مافوق superior
وقف کردن، اختصاص دادن devote
محله ی فقیر نشین، حلبی آباد slum
تاسیس کردن start
روباز، در هوای آزاد open-air
بی خانمان، آواره homeless
داوطلبانه، اختیاری، ارادی voluntary
یاری دهنده helper
مالی، پولی financial
حمایت support
مختلف، متنوع various
کلیسا church
سازمان organization
و همچنین as well as
مقام رسمی official
اجازه دادن permit
مذهبی religious
خیرات، موسسه خیریه charity
وظیفه، کار task
مراقبت کردن (از) care
شخص person
آماده prepared
مراقبت کردن از look after
تجربه experience
درد pain
ناخوشایند unpleasant
احساس، هیجان emotion
ساختمان building
بیشتر most of
به روز by force
پروژه project
شامل بودن include
درمانگاه clinic
جمعیت، جامعه community
فعال active
آمریکای لاتین Latin America
مورد توجه قرار گرفتن receive attention
جایزه award
جایزه صلح نوبل Noble Peace Prize
ترویج، ارتقاء promotion
برادری brotherhood
ملت، کشور nation
دانشمند scientist
مخترع inventor
گذشته past
قرن century
خاطره، یاد، حافظه memory
باقی ماندن، به زندگی ادامه دادن live on
تعداد زیاد large number
اختراع، ابداع invention
سودمندی، فایده usefulness
به احتمال قوی most likely
وسیله، ابزار device
برداشتن pick up
یک وقتی once
اختراع کردن invent
(اختراعات) تکمیل کردن، اصلاح کردن improve
حداقل at least
ادامه دادن contiune
بزرگ شدن grow up
سن کودکی early age
نشانه، علامت sign
جدی serious
مشکل شنوایی hearing problem
دلیل، علت reason
ضعیف، بد، فقیر poor
عملکرد performance
آزار دادن، اذیت کردن annoy
فرار کردن run away
مجبور کردن force
لذت بردن از enjoy
شیمی chemistry
به علاوه besides
علاقه مند interested
ناظر observer
پیچیده complex
آزمایش کردن experiment
ساده simple
اسباب کشی کردن، نقل مکان کردن move
تاسیس کردن start
آزمایشگاه laboratory
ازدواج کردن marry
آزمایشگاه lab
تحقیق research
فعالیت activity
تصمیم گرفتن decided
خصوصی private
عمومی public
پروژه project
شامل بودن include
صدا، صوت sound
ضبط کردن record
با موفقیت successfully
پخش کردن، دوباره گذاشتن (نوار) play back
پیام، پیغام message
ضبط گرامافونی phonography
گرامافون phonograph
مانند like
دستگاه ضبط صوت record player
دیسک، صفحه dise
در عوض instead
استوانه، سیلندر cylinder
قلع، قوطی حلبی tin
کاغذ آلومینیوم، زرورق foil
گذاشتن (نوار) play
توسعه دادن develop
موفق، موفقیت آمیز successful
لامپ light bulb
اختراع invention
ثروتمند rich
تا هنگامی که until
رنج بردن suffer
بیماری disease
مردن die
0

نقش جمهوری اسلامی در ساختار علمی و تکنولوژی کشور

نقش جمهوری اسلامی در ساختار علمی و تکنولوژی کشور

مقدمه: علم و تکنولوژی اموری تفکیک ناپذیر از یکدیگرند و کل واحدی را تشکیل می دهند. اصطلاح تکنوساینس (technoscience) که اخیراً در زبان های لاتین باب شده است به همین امر اشاره دارد. اهمیت مطالعه در این باره در این امر نهفته است که به امکان می دهد تا به کمک آن به توزیع علم و  تکنولوژی در جهان دست یابیم و از این طریق به طبقه بندی معینی از جوامع موجود در جهان برسیم که بنابر آن بتوانیم جایگاه ایران را در جهان تعیین کنیم.

برای شروع نگاه اندکی به آمارها می اندازیم. در سال های اوایل انقلاب و دهه شصت که با ۸ سال جنگ تحمیلی نیز مواجه بودیم ایران از نظر تولید علم و تکنولوژی سقوط چشمگیری را داشت به طوری که در دهه ۸۰ تا ۹۰ میلادی جمهوری اسلایم ایران در تولید علم در جهان رتبه ۶۰ را در اختیار داشت و در بین کشورهای جهان سوم رتبه بیست و یکم که از دلایل اصلی این نزول را می توان:

۱- اختلافات داخلی و بروز انقلاب ۲-  8  سال جنگ با کشور همسایه ۳- تحریمات سنگین از طرف قدرت های جهانی ۴- صادرات IQ یعنی فرار مغزها نام برد.

این ضعف در بعضی علوم مهم بسیار چشمگیر است مثلا تا قبل از دهه ۷۰ شمسی ایران تنها ۴۰% درصد در رشته کامپیوتر، ۲۰/۱ درصد در علوم مغز و اعصاب، ۱ درصد رشته ریاضیات در جهان به تولید علم پرداخته که مقدار بسیار اندکی است.

حال به مقایسه فعالیت های علمی ایران با مقیاس جهانی می پردازیم.

در شکل ۱ میانگین تولید مقالات علمی در دوره مورد نظر، ارائه و در شکل ۲ درصد سهم هر کدام از رشته ها به صورت نمودار ستونی نمایش داده شده است. در اینجا، ملاحظه می شود که فعال ترین رشته، رشته پزشکی بالینی است. از سوی دیگر، به نظر می رسد که ریاضیات دارای کمترین سهم معرفتی است. البته باید توجه داشت که ریاضیات، صرف نظر از تفاوت الگوی انتشاراتی آن، در مقایسه با رشته های دیگر، مبحثی است که گاهی به طور ضمنی و گاهی آشکارا در کلیه علوم طبیعی و علوم مهندسی حضور دارد. سهم فیزیک و شیمی، تقریباً یکسان است، لیکن سهم علوم زیستی در مجموع، بیشتر از کل سهم بقیه رشته ها است. اکنون می توانیم سهم علمی ایران را در این چارچوب جهانی تصویر کنیم. برای این کار، نخست می پردازیم به ساختار معرفتی تحقیقات علمی در ایران هم به طور مطلق و هم از نظر ترکیب نسبی و درصدی آن. پس از مقایسه آن با ساختار معرفتی تحقیقات علمی در جهان، آمار مربوط به سال و رشته را برای سال های ۱۹۸۱-۱۹۸۶ مورد مطالعه قرار می دهیم و گرایش عمومی آن را با گرایش عمومی جهان مقایسه می کنیم.

با مراجعه به شکل های ۳، ۴ و ۵ ملاحظه می شود که، فعال ترین رشته علمی در ایران پزشکی بالینی است. از سوی دیگر فعالیت رشته شیمی دو برابر فعالیت رشته فیزیک است و رشته فیزیک و ریاضیات تقریبا دارای سهم برابرند. بنابراین، در قیاس با ساختار معرفتی در سطح جهان، پزشکی بالینی در ایران تقریبا دارای همان درجه از اهمیت است که در مقیاس جهانی داراست، در حالی که در قطب معرفتی مقابل، یعنی در رشته ریاضیات، فعالیت تحقیقاتی دو برابر میانگین جهانی است. ضمناٌ رشته فیزیک و شیمی، که در سطح جهانی همطرازند، در ایران اولی دو برابر دومی است. در علوم زیستی، نسبت میان رشته زیست شناسی و زیست پزشکی در ایران، در قیاس با همین نسبت در مقیاس جهانی، معکوس است. همچنین، بر خلاف نسبت تحقیقات در رشته فیزیک و ریاضیات در مقیاس جهانی که اولی چند برابر دومی است، به نظر می آید که در ایران فعالیت تحقیقاتی دو رشته یکسان باشد. سهم کل تحقیقات علمی ایران از تحقیقات جهانی ۳۲۷ ده هزارم درصد است، در حالی که سهم تحقیقاتی کشورهای پیشرفته صنعتی، مانند فرانسه و ایتالیا، که از نظر جمعیتی با ایران قابل قیاس اند، به ترتیب ۳۷۱۶/۵ و ۵۷۳۰/۲ است. در اینجا از مقایسه ساختار معرفتی تحقیقات علمی در ایران، با ساختار معرفتی تحقیقات علمی در هفت کشور بزرگ صنعتی گروه G7)، به دلیل شباهت آن با ساختار معرفتی علمی در سطح جهان، صرف نظر می کنیم. (برای مقایسه مراجعه کنید به شکل ۱ و شکل ۶)

در نمودار بالا علمکرد تحقیقاتی ایران در دو دهه گذشته نشان داده شده که ملاحظه می شود ظرفیت تحقیقاتی موسسات و مراکز دانشگاهی چنان بود که در زمان شاه یعنی حدود ۳۰ سال قبل به طور متوسط ۴ برابر دوره بعد از انقلاب بود. بنابراین حتی اگر توان تحقیقاتی مراکز پژوهشی ای که بعد از انقلاب تأسیس شدند در نظر گرفته شود باید توان تحقیقاتی گذشته را دوباره احیا کرد به گونه ای که در سال های ۱۳۵۳ و ۱۳۷۰ توان تحقیقاتی کشور در یک سطح بوده که این یک فاجعه می باشد در مقیاس جهانی کل تحقیقات جهانی در دوره مورد بررسی ما رو به افزایش می باشد ولی در کشور ما ابتدا افزایش و سپس کاهش و بعد افزایش یافته.

ایران در این مدت نه تنها در جهان دارای جایگاه خوبی نبود بلکه در بین کشورهای اسلامی نیز جایگاه مطلوبی نداشت به طور مثال با توجه به نمودار ۸ نسبت به کشورهایی مثل مصر، نیجریه و حتی عربستان دارای جایگاه بدتری است که البته این مقام با گذشت زمان چه در بین کشورهای اسلامی چه در بین کشورهای جهان رو به افزایش است به طوری که امروز ایران با وجود فشارها، تهدیدات و تحریمات قدرت های بزرگ رو به پیشرفت حرکت می کند و امروز با رسیدن به فناوری های بزرگ پله های ترقی را یکی پس از دیگری می پیماید و پیش بینی می شود که تا ۲۵ سال آینده از طبقه های کشورهای جهان سوم فرار و به سوی آینده روشن که در خور این تمدن چند هزار ساله است حرکت کند.

برگرفته از کتاب: ساختار علم و تکنولوژی در ایران و جهان. نوشته شاپور اعتماد

موضوع آمارگیری: قصد مطالعه برای کنکور و ورود به دانشگاه

جامعه ی آماری: نوجوانان یا جوانان پشت کنکوری

نمونه: ۳۰ نفر از نوجوانان و جوانان پشت کنکوری

روش نمونه: انتخاب ۳۰ نفر از پشت کنکوری هایی که قصد قبولی در کنکور و ورود به دانشگاه را دارند، از بین تمامی آنها

0

زندگی و شهادت سیدالشهداء امام حسین (ع)

زندگی و شهادت سیدالشهداء امام حسین (ع)
مشهور آنست که ولادت آن حضرت در مدینه در سیم ماه شعبان بود.
شیخ طوسی ره و دیگران به سند معتبر از حضرت امام رضا (ع) نقل کرده اند که چون حضرت امام حسین (ع) متولد شد، حضرت رسول اکرم (ص) اسماء بنت عمیس را فرمود که بیاور فرزند مرا ای اسماء، اسماء گفت آن حضرت را در جامه سفیدی پیچیده به خدمت حضرت رسالت (ص) بردم، حضرت او را گرفت و در دامن گذاشت و در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامت گفت، پس جبرئیل نازل شد و گفت: حقتعالی تو را سلام می رساند و می فرماید که چون علی (ع) نسبت به تو به منزله هارون است نسبت به موسی (ع) پس او را به اسم پسر کوچک هارون نام کن که شبیر است و چون لغت تو عربی است او را حسن نام کن، پس حضرت رسول خدا (ص) او را بوسید و گریست و فرمود که تو را مصیبتی عظیم در پیش است خداوند لعنت کن کشنده او را پس فرمود که ای اسماء این خبر را به فاطمه مگو.
و شیخ طوسی به سند صحیح روایت کرده است که حضرت امام حسین (ع) دیر به سخن آمد روزی حضرت رسول (ص) آن حضرت را به مسجد برد در پهلوی خویش بازداشت و تکبیر نماز گفت امام حسین (ع) خواست موافقت نماید درست نگفت حضرت از برای او بار دیگر تکبیر گفت و او نتوانست باز حضرت مکرر کرد تا آنکه در مرتبه هفتم درست گفت به این سبب هفت تکبیر در افتتاح نماز سنت شد.
از حضرت امام محمد باقر (ع) روایت کرده است که چون حضرت امام حسین (ع) در کودکی به نزد حضرت رسول (ص) می آمد آن حضرت امیرالمومنین (ع) را می فرمود که یا علی او برای من نگاه دار پس او را می گرفت و زیر گلوی او را می بوسید و می گریست روزی آن امام مظلوم گفت ای پدر چرا گریه می کنی حضرت فرمود ای فرزند گرامی چون نگریم که موضع شمشیر دشمنان را می بوسم حضرت امام حسین (ع) گفت که ای پدر من کشته خواهم شد؟ فرمود بلی وا… تو و برادر تو و پدر تو همه کشته خواهید شد. امام حسین (ع) گفت پس قبرهای ما از یکدیگر دور خواهد بود حضرت فرمود بلی ای فرزند، امام حسین (ع) گفت پس که زیارت ما خواهد کرد از امت تو؟ پس حضرت فرمود که زیارت نمی کنند مرا و پدر تو را و برادر تو را مگر صدیقان از امت من.
چون حضرت سیدالشهداء (ع) در سیم ماه شعبان سال شصتم از هجرت از بیم آسیب مخالفان مکه معظمه را به نور قدوم خود منور گردانیده در بقیه آن ماه و رمضان و شوال و ذی القعده در آن بلده محترمه به عبادت حقتعالی قیام داشت و در آن مدت جمعی از شیعیان از اهل حجاز و بصره نزد آن حضرت جمع شدند، و چون ماه ذی الحجه درآمد حضرت احرام به حج بستد و چون روز ترویه یعنی هشتم ذی الحجه شد عسرو بن سعید بن العاص با جماعت بسیاری به بهانه حج به مکه آمدند، و از جانب یزید مأمور بودند که آن حضرت را گرفته به نزد او برند یا آن جناب را به قتل رسانند. حضرت چون بر مکتون ضمیر ایشان مطلع بود احرام حج به عمره عدول نموده و طواف خانه و سعی مابین صفا و مروه بجا آورده و محل شد و در همان روز متوجه عراق گردید.
در شبی که حضرت سیدالشهداء (ع) عازم بود که صباح آن از مکه بیرون رود محمدبن حنفیه به خدمت آن حضرت آمد و عرض کرد ای برادر همانا اهل کوفه کسانی هستند که دانسته چگونه با پدر و برادر تو غدر کردند و مکر نمودند من می ترسم که با شما نیز چنین کنند. پس اگر رای شریفت قرار گیرد که در مکه بمانی که حرم خدا است عزیز و مکرم خواهی بود و کسی متعرض جناب تو نخواهد شد، حضرت فرمود ای برادر من می ترسم که یزید مرا در مکه ناگهان شهید گرداند و به این سبب حرمت این خانه محترم ضایع گردد. محمد گفت اگر چنین است پس به جانب یمن برو یا متوجه بادیه شود که کسی بر تو دست نیابد، حضرت فرمود که در این باب فکری کنم. چون هنگام سحر شد حضرت از مکه حرکت فرمود، چون خبر به محمد سیرد بیتابانه آمد و مهار ناقه آن حضرت را گرفت عرض کرد ای برادر به من وعده نکردی در آن عرضی که دیشب کردم تامل کنی فرمود بلی، عرض کرد پس چه باعث شد شما را که به این شتاب از مکه بیرون روی فرمود که چون تو از نزدم رفتی پیغمبر (ص) نزد من آمد و فرمود که ای حسین بیرون رو همانا خدا خواسته که تو را کشته راه خود ببیند، محمد گفت: انا لله و انا الیه راجعون. هر گاه به عزم شهادت می روی پس چرا این زنها را با خود می بری فرمود که خدا خواسته آنها را اسیر ببیند پس محمد با دل بریان و دیده گریان آن حضرت را وداع کرده برگشت.
ورود آن جناب به کربلا در روز دوم محرم الحرام سال شصت و یکم هجرت بوده و چون به آن زمین رسید پرسید که این زمین چه نام دارد؟ عرض کردند کربلا می نامندش، چون حضرت نام کربلا شنید گفت:
اللهم انی اعوذبک من الکرب و البلاء.
پس فرمود که این موضع کرب و بلا و محل محنت و عنا است فرود آئید که اینجا منزل و محل خیام ما است، و این زمین جای ریختن خون ما است و در این مکان واقع خواهد شد قبرهای ما، خبر داد جدم رسول خدا (ص) به اینها پس در آنجا فرود آمدند.
چون روز پنجشنبه نهم محرم الحرام رسید شمر ملعون با نامه ابن زیاد لعین در امر قتل امام (ع) به کربلا وارد شد و آن نامه را به ابن سعد نمود. چون آن پلید از مضمون نامه آگه گردید خطاب کرد به شمر و گفت مالک و یلک خداوند تو را از آبادانیها دور افکند و زشت کند چیزی را که تو آورده ای، سوگند با خدای چنان گمان می کنم که تو بازداشتی ابن زیاد را از آنچه من بدو نوشتم و فاسد کردی امری را که اصلاح آن را امید می داشتم و ا… حسین آن کس نیست که تسلیم شود و دست بیعت به یزید دهد چه جان پدرش علی مرتضی در پهلوهای او جا دارد. شمر گفت اکنون با امر امیر چه خواهی کرد؟ یا فرمان او بپذیر و با دشمن او طریق مبارزت گیر و اگر نه دست از عمل بازدار و امر لشکر را با من گذار، عمر سعد گفت لا و لا کرامه لک من اینکار را انجام خواهم داد تو همچنان سرهنگ پیادگان باش و من امیر لشکرم، این بگفت و در تهیه قتال با جناب سیدالشهداء (ع) شد.
پس ابن سعد لشکر خویش را بانگ زد که یا خیل ا… ارکبی و بالجنه ابشری ای لشکرهای خدا سوار شوید و مستبشر بهشت باشید، پس جنود نامسعود او سوار گشته و رو به اصحاب حضرت سیدالشهداء (ع) آوردند.
روز تاسوعا روزی بود که جناب امام حسین (ع) و اصحابش را در کربلا محاصره کردند و سپاه اهل شام بر قتال آن حضرت اجتماع کردند، و ابن مرجانه و عمر سعد خوشحال شدند به سبب کثرت سپاه و بسیاری لشکر که برای آنها جمع شده بودند و حضرت حسین (ع) و اصحاب او را ضعیف شمردند و یقین کردند که یاوری از برای آن حضرت نخواهد آمد و اهل عراق او را مدد نخواهند کرد، پس فرمود پدرم فدای آن ضعیف و غریب.
پس همینکه شب عاشورا نزدیک شد حضرت امام حسین (ع) اصحاب خود را جمع کرد، حضرت امام زین العابدین (ع) فرموده که من در آن وقت مریض بودم با آن حال نزدیک شدم و گوش فرا داشتم تا پدرم چه می فرماید، شنیدم که با اصحاب خود گفت:
ثنا می کنم خداوند خود را به نیکوتر ثناها و حمد می کنم او را بر شدت و رخاء، ای پروردگار من سپاس می گذارم تو را بر اینکه ما را به تشریف نبوت تکریم فرمودی، و قرآن را تعلیم ما نمودی، و به معضلات دین ما را دانا کردی، و ما را گوش شنوا و دیده بینا و دل دانا عطا کردی، پس بگردان ما را از شکرگزاران خود.
چون شب عاشورا به پایان رسید و سپیده روز دهم محرم دمید حضرت سیدالشهداء (ع) نماز بگذاشت پس از آن به تعبیه صفوف لشکر خود پرداخت و به روایتی فرمود که تمام شماها در این روز کشته خواهید شد و جز علی بن الحسین (ع) کس زنده نخواهد ماند.
و روایت است امام حسین (ع) دست به دعا برداشت
این وقت از آنسوی لشکر پسر سعد جنبش کردند و در گرداگرد معسکر امام حسین (ع) جولان دادند از هر طرف که می رفتند آن خندق و آتش افروخته را می دیدند. پس شعر ملعون به صدای بلند فریاد برداشت که یا حسین پیش از آنکه قیامت رسد شتاب کردی به آتش، حضرت فرمود این گوینده کیست گویا شمر است، گفتند بلی جز او نیست، فرمود ای پسر آن زنی که بزچرانی می کرده تو سزاوارتری به دخول در آتش.
مسلم بن عوسجه خواست تیری به جانب آن ملعون افکند آن حضرت رضا نداد و منعش فرمود، عرض کرد رخصت فرما تا او را هدف تیر سازم همانا او فاسق و از دشمنان خدا و از بزرگان ستمکاران است و خداوند مرا به او تمکین داده حضرت فرمود مکروه می دارم که من با این جماعت ابتدا به مقاتلت کنم.
این وقت امام حسین (ع) بر اسب رسول خدا (ص) که مرتجز نام داشت برنشست و از پیش روی صف در ایستاد و دل بر حرب نهاد و فریاد به استغاثه برداشت و فرمود آیا فریادرسی هست که برای خدا یاری کند ما را؟ آیا دافعی هست که شر این جماعت را از حریم رسول خدا (ص) بگرداند؟
پس حر با حضرت امام حسین (ع) عرض کرد فدای تو شوم یابن رسول ا… (ص) منم آن کسی که تو را به راه خویش نگذاشتم و طریق بازگشت بر تو مسدود داشتم و تو را از راه و بیراه بگردانیدم تا بدین زمین بلاانگیز رساندم و هرگز گمان نمی کردم که این قوم با تو چنین کنند و سخن تو را بر تو رد کنند، قسم به خدا اگر این بدانستم هرگز نمی کردم آنچه کردم. اکنون از آنچه کرده ام پشیمانم و بسوی خدا توبه کردهام آیا توبه و انابت مرا در حضرت حق به مرتبه قبول می بینی؟
در حمله اولی مجروح در میان کشتگان افتاد او را اسیر کردند به نزد عمر سعد بردند. عمر خواست او را بکشد قوم او شفاعتش کردند او را نکشت لکن به حال اسیری و مجروح بود تا شش ماه پس از آن وفات کرد.
اصحاب امام حسین (ع) قتال شدیدی نمودند تا نصف النهار روز رسید، حصین بن تمیم که سرکرده تیراندازان بود چون صبر اصحاب امام حسین (ع) را مشاهده نمود لشکر خود را که پانصد کماندار بشمار می رفتند امر کرد که اصحاب آن حضرت را تیرباران نمایند، آن منافقان حسب الامر امیر خویش لشکر امام (ع) را هدف تیر و سهام نمودند و اسبهای ایشان را عقر (یعنی پی) و بدنهای آنها را مجروح نمودند.
سه چهار نفر از اصحاب امام حسین (ع) در میان خیمه ها رفتند گاهی که آن ظالمان می خواستند خیمه ها را خراب کنند بر آنها حمله می کردند و هر که را می یافتند می کشتند یا تیر به جانب او می افکندند و او را مجروح می نمودند، عمر سعد که چنین دید فریاد فریاد کشید که خیمه ها را آتش زنید و داخل خیمه ها نشوید پس آتش آوردند خیمه را سوزانیدند، سیدالشهداء (ع) فرمود بگذارید آتش زنند زیرا که هر گاه خیمه ها را بسوزانند نتوانند از آن بگذرند و بسوی شما آیند و چنین شد که آن حضرت فرموده بود.
شمربن ذی الجوشن علیه اللعنه به خیمه حضرت امام حسین (ع) و نیزه ای که در دست داشت بر آن خیمه می کوبید و ندا در داد که آتش بیاورید تا من این خیمه را با اهلش آتش زنم.
زنها صیحه کشیدند و از خیمه بیرون دویدند، جناب امام حسین (ع) بر شمر صیحه زد که ای پس ذی الجوشن تو آتش می طلبی که خیمه را بر اهل من آتش زنی؟ خداوند بسوزاند تو را به آتش جهنم.
حصین بر حبیب مله کرد حبیب نیز مانند شیر بر او تاخت و شمشیر بر او فرود آورد و بر صورت اسب او واقع شد حصین از روی اسب بر زمین افتاد پس اصحاب آن ملعون جلدی کردند و او را از چنگ حبیب ربودند.
شمر (ملعون) که خمیر مایه هر شر و بدی بود چون این بدید سواران را طلبید و امر کرد که در پشت پیادگان صف کشند و کمانداران را امر کرد که آن حضرت را تیرباران کنند. پس کمانداران آن مظلوم بی کس را هدف تیر نمودند و چندان تیر بر بدنش رسید که آن تیرها مانند خار خارپشت بر بدن مبارکش نمایان گردید. این هنگام آن حضرت از جنگ باز ایستاد و لشکر نیز در مقابلش توقف نمودند، خواهرش زینب (ع) که چنین دید بر در خیمه آمد و عمر سعد را ندا کرد و فرمود:
وای بر شما آیا در میان شما مسلمانی نیست؟ احدی او را جواب نداد.
حضرت زینب (ع) که تمام توجهش به سمت برادر بود چون این بدید از در خیمه بیرون دوید و فریاد برداشت که وااخاه و اسیداه و اهلبیتاه ای کاش آسمان خراب می شد و بر زمین می افتاد و کاش کوهها از هم می پاشید و بر روی بیابانها پراکنده می شد.
شمر بن ذی الجوشن (ملعون) لشکر خود را ندا در داد برای چه ایستاده اید و انتظار چه می برید؟ چرا کار حسین را تمام نمی کنید؟ پس همگی بر آن حضرت از هر سو حمله کردند حصین (لعین) بن تیم تیری بر دهان مبارکش زد ابوایوب (ملعون) غنوی تیری بر حلقوم شریفش زد و زرعه (لعین) بن شریک بر کف چپش زد و قطعش کرد و ظالمی دیگر بر دوش مبارکش زخمی زد که آن حضرت بروی در افتاد و چنان ضعف بر آن حضرت غالب شده بود که گاهی به مشقت زیاد بر می خاست، طاقت نمی آورد و بر روی می افتاد تا اینکه سنان (ملعون) نیزه بر گلوی مبارکش فرو برد پس بیرون آورده و فرو برد در استخوانهای سینه اش و بر این هم اکتفا نکرد آنگاه کمان بگرفت و تیری بر نحر شریف آن حضرت افکند که آن مظلوم درافتاد.
در روایت این شهر آشوب است که آن تیر بر سینه مبارکش رسید پس آن حضرت بر زمین واقع شد، و خون مقدسش را با کفهای خود می گرفت و می ریخت بر سر خود چند مرتبه پس عمر سعد (ملعون) گفت به مردی که در طرف راست او بود از اسب پیاده شو و بسوی حسین رو و او را راحت کن. خولی (لعین) بن یزید چون این بشنید بسوی قتل آن حضرت سبقت کرد دوید چون پیاده شد و خواست که سر مبارک آن حضرت را جدا کند رعده و لرزشی او را گرفت و نتوانست شمر (ملعون) با وی گفت خدا بازویت را پاره پاره گرداند چرا می لرزی؟ پس خود آن (ملعون) کافر سر مقدس آن مظلوم را جدا کرد.
پس در این هنگام غبار سختی که سیاه و تاریک بود در هوا پیدا شد و بادی سرخ وزیدن گرفت و چنان هوا تیره و تار شد که هیچکس عین و اثری از دیگری نمی دید، مردمان منتظر عذاب و مترصد عقاب بودند تا اینکه پس از ساعتی هوا روشن شد و ظلمت مرتفع گردید.
چون حضرت سیدالشهداء (ع) به درجه رفیعه شهادت رسید اسب آن حضرت در خون آن حضرت غلطید و سر و کاکل خود را به آن خون شریف آلایش داد و به اعلی صورت بانگ و عویلی برآورد و روانه بسوی سراپرده شد چون نزد خیمه آن حضرت رسید چندان صیحه کرد و سر خود را بر زمین زد تا جان داد دختران امام (ع) چون صدای آن حیوان را شنیدند از خیمه بیرون دویدند دیدند اسب آن حضرت است که بی صاحب غرقه به خون می آید پس دانستند که آن جناب شهید شده آن وقت غوغای رستخیز از پردگیان سرادق عصمت بالا گرفت و فریاد و احسیناه وااماماه بلند شد.

0

تاریخچه و پیدایش علوم

تاریخچه و پیدایش علوم
ما در روی کره زمین زندگی می کنیم و برای این زندگی به انرژی و ماده نیازمندیم انرژی مستقیم یا غیر مستقیم از خورشید به دست می آید و این انرژی و ماده از بین نمی رود و فقط از شکلی به شکل دیگر در می آید.
در واقع علم هرگز مثل میراث از پدر به پسر نرسید بلکه کشفیات علمی همیشه زاییده ی تلاش بودند البته ابتدا از نگاه کردن به اطراف و جسم خود و سپس دریاها و آسمانها، اما برای کشف هر چیز و سپس اختراع وسائل دیگر باید ابزارهایی ساخت برای دیدن و اندازه گرفتن و محاسبات علمی که در تمام طول تاریخ وجود داشته است.
انسان در ابتدا آتش را شناخت و سپس استفاده از آن و با تکامل ماده بی جان ماده زنده پدید آمد.
سیاره ی ما زمین سرشار از نعمت های بی شمار خداوندی است هنگامی که به تاریخ زندگی بشر روی این کره خاکی نگاه می کنیم متوجه می شویم که پیدایش و پیشرفت اغلب تمدن های بشری با یافتن و بهره برداری از مواد شیمیایی تازه هم زمان بوده است. علی رغم گسترش شگفت انگیزی که در دانش بشری بوجود آمده این روند هنوز هم پابرجاست. امروزه با ساختن مواد تازه و یافتن کاربردهای جدید برای این مواد، روزانه شاهد تحولات چشم گیری در تولید وسایل و تجهیزات هستیم که جهان پیرامون ما را پیوسته دگرگون می کند و کیفیت زندگی انسانها را بیش تر از پیش بهبود می بخشد. شاید بتوان واژه ی تغییر را کلید ژرف این پیشرفت و دگرگونیها دانست.
در قرن اخیر به علت پیشرفت علم و صنعت و ساخت و استفاده از وسایل پیشرفته فناوری ارتباطات فوق العاده پیشرفت کرده است.
تالس قدیمی ترین و معروفترین حکمای قدیم است که در شش قرن قبل از میلاد می زیسته که از مالش کهربا خاصیتی در آن به ظهور می رسد که جذب اجسام سبک را می کند و سپس فیثاغورث حکیم و ریاضی دان معروف یونانی و شاگردهایش به پاره ای مسائل صوت پی بردند. فیثاغورث اولین دانشمندی است که زمین را متحرک دانست. ارسطو و ارشمیدس یکی پس از دیگری در قرن چهارم و سوم قبل از میلاد آلاتی از قبیل جرثقیل و منجنیق و پیچ را اختراع کردند.
ما نمی توانیم کلیه دانشمندان و مخترعان چه گمنام و یا معروف را نام ببریم فقط می توانیم بگوئیم علم از لحظه تولد انسان شروع به پیدایش و پیشرفت کرده است و با حرکت گاهی کند خود در قرنها و گاهی تند در این صد ساله زندگی انسان ها را متحول کرده و باعث خوشبختی آن شده است البته بشرطی که نوع بشر از این علم و صنعت پیشرفته در راه انسانیت و خوشبختی و کامیابی استفاده کند و رسیدن به آرزوهایش و سلامتی، نه در راه درست کردن اسلحه ها و امیال شیطانی برای زورگویی و سلطه طلبی خود در سایر انسانها و موجودات دیگر.
اندیشه پرواز همیشه فکر انسانها را از دیرباز مشغول می کرده و دیدن پرندگان حسرتی را در دل انسانها می کاشته که بالاخره در قرن نوزدهم توانستند اولین هواپیماها را بسازند و در این سه قرن آنرا به غولهای پرنده تبدیل کنند که از سوختهای متفاوت برای انرژی و پرواز استفاده کنند. همچنین زیردریایی هایی که در جنگ دوم جهانی برای جنگ ساخته بودند به بشر مترقی امکان داده در دریاها و اقیانوسها به تحقیقات دائم بپردازند. از موجودات زنده گرفته یا سوختهای دریایی آری علم به انسان کمک کرده ساختمانهای چند طبقه ای بسازد. سدها، جاده ها نیز از این پیشرفت به انتها رسیدند و حالا ما از ماشینهای غول آسای برقی به جای اسب و گاری استفاده می کنیم. کشتیهای تند حرکت و هواپیماهای سبک و حالا دیگر انسان به فضا راه یافته و سفرهای اکتشافی و علمی فضایی می کند و از رباتهای کارگر مهندس در ایستگاههای فضایی استفاده می کند تا اطلاعات کامل و دقیق تری برای دانشمندان بفرستد. آری رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند.
هر چه علم پیشرفته می شود انسانها بخصوص دانایان بیشتر خدای خود را می شناسند و از عجایب دنیا درس خداپرستی می گیرند و حالا هیچ دانشمندی طیبعی دان و یا منجم و یا شیمی دان و فیزیکدان صحبتی از فقط قوانین جبری نمی کند بلکه از قوانین طبیعی و به هم پیوسته همگانی آسمانی دریایی خاکی و زیر زمینی می کند.
انسان با فکر و اندیشه خود جهان و زیستگاه خود را می شناسد و زندگی را برای نوع خود آسان می کند تا پیشرفت کند سلامت باشد و زندگی بهتری داشته باشد.
انسان موجودی هوشیار و آگاه است و در طول قرنها برای دانش اندوختن زحمات زیادی کشیده و ثروت اندوزان در طول قرون سعی کرده اند از دانشمندان برای کامیابی خود استفاده کنند در اینجا می خواهیم نام بعضی بزرگان علم را ببریم: ابن سینا، زکریارازی، ابوریحان بیرونی، کوپرنیک، نیوتن، گالیله، انیشتن، ماری کوری، نوبل، گراهام بل، ادیسون، پاسکال، جیمزوات این ها نامهایی آشناست اما هزاران نام مانند شعله هایی درخشیدند تا انسان توانست هسته ذرات را بشکافد و نیروگاههای هسته ای و اتمی بسازد، از نیروی خورشید برای برق و مولد استفاده کنند، تندروترین هواپیماها و کشتی ها را بسازد در کشاورزی محصولات بدون آفات و پیوند زدن گیاهان و بزرگ و مقوی تر کردن محصولات کشاورزی استفاده بهینه حتی از ساقه گندم و جو و ذرت. ساختن کامپیوترهای کوچک جیبی حتی بعد از تلفنهای موبایل جدیدتر است و باز هم در یک زمان با رایانه و مراکز علمی و مالی و فرهنگی در تماس بودند چیزی که در آرزوی انسانهای قرون گذشته بود و این گردونه با سرعت بسیار برای پیروزی بر مشکلات جسمی و روانی انسانها، ساختن قلبهای مصنوعی با باطری قابل شارژ – پیوند کلیه و ریه و قلب – شناخت DNA انسانها و خصوصیات وراثتی که در تمام قرون باقی می ماند و از بین نمی رود حتی روی فسیلها می شود آنرا یافت و اگر شخصی از جایی عبور کند یک موی بدنش یک اثر کوچکتر و یا جای پای بخصوص انسانی اش مشخص کننده آن موجود و شناخت خصوصیاتش می شود آری هرگز دانشمندان از پا ننشستند همه جهات را به پیش می روند و تمام سایه های علمی را مکشوف می کنند.
ما امیدواریم بشر همیشه پیشرفت کند و اعتلاء یابد در راههای روشن صلح و سلامتی و انسان دوستی واقعی.
هرگز زر و زورمداران موفق نباشند تا برای خواهشهای نفسانی خود علم و تکنولوژی را به بازی بگیرند و این پیشرفتها بتواند برای گرسنگان نان برای بیماران شفا برای انسان تکامل را به همراه داشته باشد.
سعدی استاد سخن ایرانی می گوید:
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار

پروژه: تاریخچه پیدایش علوم

استاد: جناب آقای رضانژاد
نام و نام خانوادگی: رامین عبدالمالکی

0

انتظار فرج

انتظار فرج
سخن درباره این انتظار بسیار طولانی و متنوع است. ولی برای اینکه مفهوم آن را آشکار سازیم، مثالی را می آوریم. هنگامیکه شخصی انتظار مهمان عزیزی را می کشد، حال و وضعیت او دگرگون می گردد و در چهره اش نشانه های شوق نمایان می شود. می بینیم که هر لحظه انتظار وورد مهمانش را می کشد و پس از آن که هر چه برای مهمانی در منزلش داشته از فرش و مکان مناسب گرفته تا غذا و نوشیدنی لذیذ را آماده ساخت، چشم به راه می ماند. پس همه این امور در کنار امور معنوی که در دل انسان می گذرد، بازتاب معنای انتظار می باشد.
اگر همه این آمادگیها فقط برای استقبال از یک دوست معمولی است، پس حال و و ضعیت ما نسبت به امام معصومی که نجات دهنده بشریت رنجدیده از دردها، رنجها و غمهایش می باشد، چگونه است؟! آیا دلها و روحها قبل از بدنها انتظار او را نمی کشند؟
همان زمان ظهور امری است غیبی که از ما و از خود امام (ع) پنهان است و هیچ کس جز خداوند متعال به آن آگاهی ندارد. ما نمی دانیم که آیا این زمان پس از یک ماه، یک سال و یا شاید قرنها به وقوع می پیوندد یا خیر. همانطور که در بسیاری از روایات تأکید شده است، تنها خداوند بزرگ به آن آگاه است. بنابراین مؤمن منتظر، باید بطور مداوم برای تعجیل ظهور این امام دعا نماید. این دعا نباید تنها زبانی باشد، بلکه باید از صمیم و ژرفای دل مشتاق برای ظهور فرج برخیزد تا آنجا که در اعمال و رفتار دعا کننده تجسم یابد و به واسطه آن راست بودن دعا و شوق او برای ظهور امام ثابت گردد. خداوند متعال می فرماید: ادعونی استجب لکم «مرا بخوانید تا دعای شما را بپذیرم.» هرگز مؤمن عمل کننده نباید دعای خویش را کوچک شمارد و بگوید که دعای من چه ارزشی دارد؟ زیرا دعا درباره تعجیل ظهور امام و وقوع فرج مهم و با ارزش است.
خالق هستی، بندگانش را به سوی دعا کردن و پافشاری در طلب چیزی فرا می خواند؛ تا آنجا که می فرماید: و قال ربکم ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین «پروردگار شما گفته است: مرا بخوانید تا دعای شما را بپذیرم. کسانی که از عبادت من تکبر می ورزند به زودی با ذلت وارد دوزخ می شوند.»
و در جای دیگر می فرماید: و اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی و لیؤمنوا بی لعلهم یرشدون. «و هنگامی که بندگان من، از تو درباره من سؤال کنند، بگو: من نزدیکم؛ دعای دعا کننده را، به هنگامیکه مرا می خواند، پاسخ می گویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند و به مقصد برسند.»
پس خداوند تبارک و تعالی به دعای بنده مؤمن خویش که در عبادت و دعای خود خالص عمل می کند، پاسخ می دهد. زیرا اوست که پافشاری اصرارکنندگان را دوست می دارد. همچنین نباید هیچ یک از ما پس از پایان هر نماز، دعا نمودن برای تعجیل ظهور امام (عج) را فراموش نماید، و این باید روش و برنامه ای باشد برای هرمومنی که در دوستی اهل بیت عصمت و طهارت راستین است و همانا دعای فرج در زمان انتظار سبب نزدیکی فرج می گردد.

بشارت دادن به ظهور امام
بیاییم و با بیان حقیقت انتظار و فلسفه آن، ظهور امام را بشارت دهیم و به فرزندانمان امام زمان را بشناسانیم و به آنها فلسفه غیبت و فایده های آن را بر اساس گنجایش ذهنشان بیاموزیم. مفاهیم را برای آنها بگسترانیم تا به این عقیده آگاهی یابند و در سایه این عقیده گام به گام پرورش یابند. زیرا شاید عصر ظهور، در زمان آنها باشد.
وهمه اینها – همانطور که قبلا گفته شد در صورتی امکان پذیر خواهند بود که از دو امر اساسی پیروی نماییم:
۱- دعا نمودن برای تعجیل ظهور امام مهدی (عج).
۲- فراگیری حقیقت امام و فلسفه انتظار.
شاید فراگرفتن این دو امر برای تغییر اوضاع مسلمین کافی باشد تا آنها را هر چه بیشتر به امامان و ارزشهایی که به خاطر آنها مجاهدت کرده اند، نزدیک سازد و نیز اینکه از برنامه های ائمه اطهار پیروی نمایند و همچنین آثار علما و مراجع را که نمایندگان ائمه می باشند، پیش رو قرار دهند تا به این و سیله مسلمانان به نیروی بازدارنده ای چون دژهای آهنین تبدیل گردند.

0

آماده همکاری با تولیدکنندگان و واردکنندگان محترم::09138264107 رد کردن

Cart Item Removed. Undo
  • No products in the cart.